ايران سرفراز
وبلاگي آزاد انديش و خواهان صلح و آرامش

کوتاه از شب نامه

نوشته‌شده توسط Iran e Sarfaraz

http://www.scrapsinbloom.com/blog/wp-content/uploads/big-yawn1.jpg
دهان دره غيرمدني
اعلام شد دادگاهي در آمريکا يک فرد جوان را به اتهام خميازه کشيدن و ايجاد صداهاي ناهنجار حين خميازه کشيدن به شش ماه حبس محکوم کرد. يک شهروند به خبرنگار ما گفت: هي ميگفتند مگر عضويت در فيس بوک و وارد شدن به سايت مترجم گوگل جرم است؟ اين کارها از خميازه کشيدن که ديگر کمتر نيست. هست؟!


کارآموزي
باهنر اعلام کرد وزارتخانه جاي کارآموزي نيست. يک مقام آگاه گفت: خيل افرادي که درخواست کارآموزي در وزارتخانهها را داشتند پس از اينکه آب پاکي ريخته شد روي دستشان به مراكز كارآموزي هجوم آوردند تا بلکه يکي از کرسيهاي آن را بتوانند به دست آورند.


حزب راک
الويري در واکنش به شايعه انحلال احزاب اصلاحطلب گفت: انحلال موجب فعاليت زيرزميني ميشود. يکي از فعالان سياسي اعلام کرد احتمالا بعد از زيرزميني شدن احزاب نام آنها هم به حزب راک حزب پاپ، حزب هويمتال، حزب جاز يا... تغيير خواهد کرد.
https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjFuZagVNfVpnGvX5BjANl9_3aTKSXcsaqHLYCFDzdzOzQLohPgJymvSczLxcJO3TX8dAH1GCDr56mY9k09tuu4s7DXcU60gvoaRPdO_hSy24U-IJoSLcdR7EUna8UzHR77poEgpNvuKMjS/s320/beatles-rock-band.jpg

 

http://akj.rewi.hu-berlin.de/graphics/gefaengnis.jpg

خوانندگان جان، سلام. حتما بيصبرانه و انگشت به دهان منتظريد تا پشت پردهاي ديگر را براي شما گراميان، آشکار نماييم، پس بيشتر از اين شما را منتظر نميگذاريم و اهداف پليد چند ترانه را بررسي ميکنيم.
در تاريخ نظريه ادبي جديد، در مورد خوانش سه رويكرد را ميتوان آشكارا از هم بازشناخت:
1- مولفمحور 2- متنمحور 3- خوانندهمحور. رويكرد چهارمي هم هست كه بر تعامل ميان متن و خواننده استوار است و از آن به عنوان راه ميانه ياد كردهاند. من و ديگر مفسران «پشت پرده برمَلا کن»، نزديکي بيشتري به تفکرات «رولان بارت» داريم که مرگ مولف را، برابر با تولد خواننده ميداند. چرا كه معنا در مبدا متن نيست و در مقصد متن است. پس اگر مبدا را مولف و مقصد را خواننده بدانيم، معنا در مقصد شكل ميگيرد. بارت در بخش پاياني مقاله «مرگ مولف»، مينويسد: «منتقد هم ميتواند همان سلطه‌‌اي كه مولف ميخواهد بر اثرش داشته باشد، بر آن اثر داشته باشد. در اين حالت منتقد بعضي اوقات كاسه داغتر ازآش متن ميشود و ميگويد تفسير من تفسير درست از متن است و چيزي جز اين نيست
با اين مقدمه به بررسي ترانههاي امروز ميپردازيم.
سپيده دم اومد و وقت رفتن/ حرفي نداريم ما براي گفتن/ هرچي كه بوده بين ما تمومه/ دوست دارم برات شده يه عادت
ترانه زير بخشي از اعترافات يکي از اغتشاشگران سياستمدار است که در حال حاضر از کردههاي خود که با اغفال سران اصلاحات صورت پذيرفته، پشيمان است. او عنوان ميکند که شب سياه اغتشاشات به پايان رسيده و سپيده روشنايي و آرامش سر زده و اکنون وقت رفتن مدعيان اصلاحات است. (سپيده دم اومد و وقت رفتن) و اکنون ما فريبخوردگان غرب و مدعيان اصلاحات، حرفي منطقي براي گفتن نداريم.(حرفي نداريم ما براي گفتن) در بيت بعدي معترف عزيز که به راه «راست» هدايت شده، از سران اصلاحات يعنيهاشمي و خاتمي و موسوي و کروبي، تبري ميجويد.(هر چي که بوده بين ما تمومه).
او در پايان تعبير بسيار زيبايي ارائه ميکند: «دوست دارم برات شده يه عادت». حتما مستحضريد که تکرار عبارت «دوست دارم» معمولا براي چه اهداف شومي به کار ميرود، شاعر با اشاره به اين نکته، دنبال انتقال اين مفهوم است که شما سران اصلاحات با گفتن يکسري حرفهاي واهي، ما مديران مياني را (دور از جون) خر ميکرديد و به عنوان وسيله اي، براي رسيدن به اهداف خود، از ما بهره برداري مينموديد.
لازم به يادآوري است که اين سياستمدار، اوقات خيلي خوشي را در بازداشتگاه و در رفاه کامل سپري ميکند. او در صحت عقلي کامل و بدون هيچ فشاري، اين فرصت را پيدا کرده که به کارهاي نکردهاش بپردازد و گذشته ننگينش را بازيابي و بازيافت کند. اگر هم قبول نداريد، من مجبورم که از دوستان زحمتکش 2:30 تقاضا کنم که به بازداشتگاه بروند و يک گزارش در رد نظرات شما بسازند.
اگه يادش بره كه وعده با من داره واي واي واي/ دل ديوونه مو به دست غم بسپاره واي واي واي/‌اي خدا بهار اومد يار من نيومد واي واي واي/ فصل كشت و كار اومد يار من نيومد واي واي واي/ دل من شكسته طاقت نداره والله......
از آنجايي که من دست شما ماهي نداده ام، و در عوض ماهيگيري ياد داده ام، شما خوانندگان جان خودتان ميتوانيد بدون نياز به راهنمايي من، به تفسير ترانههاي مبتذل آشوبطلبانه بپردازيد. (از همين روست که روزي چندين و چند ايميل از تفسير ترانههاي شما به دست بنده ميرسد.) ترانه فوق هم مثل وضعيت بازداشت شدگان کاملا روشن و شفاف است، و خودتان تحليل آن را ميدانيد. براي دوستاني که تازه با اين ستون آشنا شدهاند عرض ميکنم که در مصرع اول، اتاق فکري پشت ترانه که چشم به حضور فرصتطلبان و فريبخوردگان دارد، دست به دامان آنها شده و از آنها ميخواهد قرارهايي که از طريق سايتها و شبکههاي بيگانه ميگذارند، را فراموش نکنند. حالا چه اين حرکت مخملين اتو زدن به برق باشد، چه مراسم فاتحه خواني باشد و چه تجمع به قول خودشان مسالمتآميز. اين بيت هممعنا با بيت «قرارمون ياد نره، دير نکني منتظرم» منصور، خواننده مبتذل لسآنجلسي به حساب ميآيد. در بخشهاي ديگري از ترانه، ترانهسرا به سبک نامههاي سرگشاده خانوادههاي برخي بازداشتشدگان اخير، قصد مظلومنمايي دارد و براي بازگشت آنها ثانيه شماري ميکند. (اي خدا بهار اومد يار من نيومد واي واي واي/ فصل كشت و كار اومد يار من نيومد واي واي واي/ دل من شكسته طاقت نداره والله......) به ياد داريد که مدعيان اصلاحات دين و ايمان درست و حسابي ندارند و جملگي سگ باز و گربه باز هستند، اين که آنها با خدا سخن ميگويند و از او کمک ميطلبند، قطعا يکي ديگر از نشانههاي عوامفريبي و نيرنگ آنهاست.
ادامه دارد!

مسعود مرعشي

 

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/3/37/Cafe_Naderi.JPG/800px-Cafe_Naderi.JPG
خوانندگان جان، سلام. حتما بي‌صبرانه و انگشت به دهان منتظريد تا پشت پرده‌اي ديگر را براي شما گراميان، آشکار نماييم، پس بيشتر از اين شما را منتظر نمي‌گذاريم و اهداف پليد ترانه امروز را بررسي مي‌کنيم. ترانه انتخابي امروز «كافه نادري» سروده يغما گلرويي است. رضا يزداني هم اين ترانه را اجرا كرده. نشانه‌شناسي ابزار دقيقي به ما مي‌دهد تا اشارات و ارجاعات فرامتن اين ترانه را به نحوي عميق و علمي واکاوي و موشکافي کنيم.
گفتني است نويسنده اين ستون قبل از آشكار شدن هويت اين خواننده و ترانه‌سرا، علاقه فراواني به كار اين دو نفر داشت.
توي کافه نادري کنج همون ميز بلوط/
دو تا صندلي لهستاني هنوز منتظرن
به راستي با شنيدن اين بيت چه تصويري جلوي چشم شما نقش مي‌بندد؟ غير از اين است كه دو عنصر اصلاح‌طلب و مخملين، كنج يك ميز بلوط قرار گذاشته‌اند تا آمار «من در‌آوردي» و غير واقعي از خودشان استخراج كنند؟ ديگر خودتان در تفسير ترانه خبره شده‌ايد و مي‌دانيد كه استفاده از صندلي لهستاني بي‌حكمت نيست. صندلي ساخت وطن نيست تا در راستاي شعار «ما مي‌توانيم» باشد، روسي و چيني و ونزوئلايي و كوموري نيست تا يك وقت براي كشورهاي دوست و برادرمان تبليغ نشود. لهستاني است تا هم منافع اصلاح‌طلبان را تامين كند و هم خدمات دولت را سياه‌نمايي كند. به چه شكل؟ صندلي مگر به جز چند تا تير و تخته و ميخ است؟ به كار بردن عبارت «صندلي لهستان» تلقين مي‌كند كه واردات دولت نهم بي‌رويه بوده.
تا من و تو بشينيم گپ بزنيم مثل قديم/
شب بشه مشتريا تا آخرين نفر برن
«گپ بزنيم مثل قديم» نشان مي‌دهد كه اصلاح‌طلبان مدت‌زيادي است براي حركت مخملين برنامه‌ريزي كرده‌اند. اما به راستي چرا بايد «شب بشه مشتريا تا آخرين نفر برن»؟ شرم و حيا هم چيز خوبي است. چه معنا دارد كه وقتي همه مشتري‌ها كافه را ترك مي‌كنند، دو نفر كماكان آنجا باقي بمانند و اصطلاحا گپ بزنند. ما هم كه گيلاسيم! همه مي‌دانيم كه كافي‌شاپ جاي چه كساني است! يك عده بچه فشن اصطلاحا داف و پاف موسيخ‌سيخي سگ‌باز و گربه‌باز ظهر تا شب توي كافي‌شاپ‌ها پلاسند. بعد كافي‌شاپ‌ها را هم كم نور مي‌كنند و تا آخر شب تنهايي دو نفري «گپ!» مي‌زنند. مشخص است كه مي‌خواهند آخر شب اسناد محرمانه مخملين با هم رد و بدل كنند.
ما هميشه اولين و آخرين بوديم عزيز/
هم تو تابستون داغ هم تو پاييز سرد/
تابلوي بسته و باز پشت شيشه درو/
بعد رفتن ما کافه چي وارونه مي‌کرد
احتياج به توضيح بيشتري نيست، به تفسير بيت قبلي مراجعه كنيد. تنها نكته اضافي اين است كه كافي‌چي هم خبر از اين قضيه داشته و شريك جرم است.
چشمک ستاره‌ها رو مي‌شمرديم يادته/
واسه تنهايي شب غصه مي‌خورديم يادته

شب روي پشت‌بام چه غلطي مي‌كنند؟ چشمك ستاره‌ها را مي‌شمارند؟ غلط مي‌كنند! حوصله‌شان سر رفته، "گل‌هاي قالي را بشمارند". پشت‌بام و خرپشته جاي كولر و ايزوگام، پشه بند و...است، نه حركات مخملين.

من مثه سايه تو، تو واسه من مثل نفس/
هردومون براي همديگه مي‌مرديم يادته/
دستامون تو دست هم گم ميشديم تو خواب شهر/
دل ديوونه من هي قدمات رو مي‌شمرد/
کوچه‌ها رو رد مي‌کرديم تا خيابون بزرگ/
عطر ناب تو من رو تا آخر دنيا مي‌برد/
حالا تو نيستي و اون کوچه صدا نمي‌زنه/
حالا تو نيستي و بي تو ديگه کافه، کافه نيست/
ديگه هيچ ستاره‌اي جرات چشمک نداره/
هيچ کسي مثل من از نبودنت کلافه نيست
اين بيت‌هاي موقوف‌المعاني همگي دال بر اين هستند كه يكي از آشنايان و همفكران اغتشاشگر اتاق‌فكري ترانه دستگير شده و دلتنگي‌آنها به اين شكل بروز پيدا كرده و قصد سياه‌نمايي دارند.
ادامه دارد!

مسعود مرعشي

 

sOng | Portal - Barobax - Baba To Ki Hasti_Video

نوشته‌شده توسط Iran e Sarfaraz
 

Nothing

نوشته‌شده توسط Iran e Sarfaraz
 

تپلي ريزه ميزه !

نوشته‌شده توسط Iran e Sarfaraz

http://i2.tinypic.com/rl9cgn.jpg

پدرم هنوز در خانه را پشت سرش نبسته بود که در را باز کرد و با يک بچه موبور و تپل آمد تو. بچه گريه مي‌کرد. همه ما هرتوت‌کشان دويديم سمت بچه و سعي کرديم بغلش کنيم. مادر اولين کسي بود که به پدر نهيب زد: بچه کيه؟ پدر سينه صاف کرد و گفت: نمي‌دانم نشسته بود پشت در و گريه مي‌کرد.
مادر گفت: مگر هرکس را ديدي بايد بياوري توي خانه؟ مادربزرگ آمد سرتاپاي بچه را نگاه کرد. دندان‌هاش. لاي موهاش. گفت: بچه خوبي است. نگهش داريم.
پدر گفت: مادرجان چي چي را نگهش داريم؟ خودمان اينهمه خرج و برج داريم. هشتمان گروي نهمان است آن وقت بچه کس ديگري را نگه داريم؟
مادربزرگ گفت: مگر نمي‌گفتيد بني آدم اعضاي يکديگرند. بفرما. همه‌اش شعار بود ديگر؟ ما کماکان مشغول بازي با بچه بوديم که حرف نمي‌زد و صم‌بکم ما را نگاه مي‌کرد.
مادر گفت: مادرجان بگذاريد اول اصليت بچه مشخص شود. ببينيم نکند بعضي‌ها...
پدرم گفت: لااله‌الاالله... اصلا بيندازيدش بيرون. به من چه.
کيفش را برداشت و در را باز کرد. خانم بزرگ گفت: حالا قهر نکنيد با هم. در را ببنديد ببينيم با اين بچه چه بايد کرد.
مادرم گفت: بايد تعهد بدهد که هرگز سر و کله مادر بچه پيدا نشود.
پدرم آه کشيد و گفت:‌اي خدا چه غلطي کردم‌ها. من که مي‌گويم بيرونش کنيد به جهنم.
مادرم گفت: هرچند، جرأت اين کارها را هم نداري. شوخي کردم. مي‌گويم: ماندن بچه را به راي بگذاريم بين همه.
مادربزرگ گفت: راي ندارد ديگر. اين قرتي بازي‌ها نيست. همين يک کارمان مانده براي نگه داشتن اين بچه از نوه نتيجه‌ها اجازه بگيريم. نگهش مي‌داريم.
همين و والسلام. بعد آمد سمت بچه. تا آن لحظه هرچه از بچه موبور و چاق مي‌پرسيديم جواب نمي‌داد.
مادربزرگ پرسيد: بالاخره اسمش را گفت به شما؟ برادرم گفت: نه. حرف نمي‌زند اصلا.
همسرش گفت: اصلا به ايراني‌ها نمي‌خورد. فکر مي‌کنم خارجي باشد.
پدربزرگ چيني روي صندلي چرخدارش نيم‌خيز شد و به بچه نگاه کرد.گفت: فبنگ مانجينگ تونگ. يعني من دلم شور مي‌زند‌ها. نکند...
خانم‌بزرگ گفت: واي که شما چقدر محافظه‌کار هستيد. دلتان را بزنيد به دريا. تا اسم دريا آمد بچه لبخند زد و گفت: دا... دا...
مادربزرگ پرسيد: چه مي‌گويد: برادرم گفت: فکر کنم راه حلش را يافته باشم.
دست بچه را گرفت برد سمت نقشه جغرافيا و به بچه گفت: مي‌تواني نشانم بدهي از کجا آمده‌اي؟ بچه کمي به نقشه خيره شد و انگشت گذاشت روي قسمتي از نقشه.
برادرم خواند: اوستيا.
مادربزرگ فرياد زد: واوو... روسيه و همزمان همسرم گفت: گرجستان. بحث بين مادربزرگ و همسرم کشدار شد.
خانم بزرگ گفت: مدام نگوييد بچه. حتما اسم دارد. آدم خسته مي‌شود از بس بگويد بچه. گفتم: حالا که اسمش را نمي‌دانيم و از همسايه شمالي هم آمده و تپل است و از آسمان هم رسيده بهتر است اسمش را بگذاريم توپولف.
توپولف فعلا تختخواب مرا اشغال کرده و روي زيرشلواري پدربزرگ چيني آب پرتقال ريخته و گيس عمه خانم را هم کشيده و به پدر هم دهان کجي نموده و توي ظرف سوپ مادر آب دهان ريخته.
مادربزرگ از شيرين کاري‌هاي او دلش غنج مي‌رود. خانم بزرگ با پدربزرگ چيني جلسه اضطراري داشتند که من آمدم پارک سرکوچه. برخي ارواح سرگردان خانه را هم ديدم که از خانه گريزانند. خدا آخر عاقبت ما را به خير کند. دعا کنيد.

شهرام شهيدي

 

نوشته‌شده توسط Iran e Sarfaraz

http://www.bbc.co.uk/blogs/r7/IMG_6257.JPG

خوانندگان جان، سلام. حتما‌بي‌صبرانه و انگشت به دهان منتظريد تا پشت پرده‌اي ديگر را براي شما گراميان، آشکار كنيم، پس بيشتر از اين شما را منتظر نمي‌گذاريم و اهداف پليد ترانه امروز را بررسي مي‌کنيم. ترانه انتخابي امروز «به سرعت برق‌و‌باد» محصولي از يک خواننده مبتذل لس‌آنجلسي به نام «منصور موفرفري» است. نشانه‌شناسي ابزار دقيقي به ما مي‌دهد تا اشارات و ارجاعات فرامتن اين ترانه هشت‌ساله را به نحوي عميق و علمي واکاوي و موشکافي کنيم.
بزن بريم به سرعت برق و باد/ بزن بريم از اينجا/
در اين بيت ترانه‌سرا مايوس و سرخورده از آشوب‌هاي خياباني، به اغتشاشگران توصيه مي‌کند که از کشور فرار کنند. با عنايت به ابيات «آماده شده گرين کارتم واسه اقامت تو دلت»، «معشوق من بگشوده در روي گداي خانه‌اش»، «پاسپورت کانادايي نه، ولي کارت ملي که دارم»، «دوست دارم بام بياي پاريس، يا که جزاير مارماريس» ما مي‌توانيم به راحتي به روند اين حرکت پي ببريم. سفارتخانه کشورهاي غربي متخاصم، در خود را به روي آشوب‌طلبان گشوده‌اند، به آنها پاسپورت و گرين‌کارت مي‌دهند و از اغتشاشگران مي‌خواهند که به آنجا پناه ببرند.
بزن بريم، عشق و داد و بيداد/ بزن بريم از اينجا/
بيت «مي‌خوام برم به مايکل‌جکسون آهنگاي بندري بفروشم» را به ياد داريد؟ در تفسير آن ترانه به نتيجه رسيديم که همزماني فوت مايکل جکسون با بروز اغتشاشات اخير تصادفي نيست. ذکر پيش‌دستانه و پيش‌گويانه اين موضوع، در ترانه‌اي که پيش از انتخابات توزيع شده و مردم را به نافرماني دعوت مي‌کند، شک و شبهه‌ها را در اين باره از بين مي‌برد. در بيت فوق باز هم يک پيش‌گويي از طرف ترانه‌سرايان آشوب‌طلب مي‌بينيم. واژه‌هاي «داد» و «بيداد» اين روزها در سوگنامه‌هايي که به ياد مرد بزرگ و محبوب سينماي ايران «مرحوم سيف الله داد» نوشته مي‌شود، به وفور يافت مي‌گردد. افراد مختلف سعي مي‌کنند از فرصت و امکاني که نام خانوادگي ايشان براي بهره‌جستن از آرايه‌هاي ادبي ايجاد مي‌کند، بهره ببرند. با اين مقدمه، مصرع «‌بزن بريم، عشق و داد و بيداد» را مرور کنيد.
دوباره عشق، دوباره گوشه‌گيرم/ همين و بس دوباره سربه زيرم/
پروسه «مظلوم نمايي» مدعيان اصلاحات باز هم تمامي ندارد. ترانه‌سرا به صورت سربسته عنوان مي‌کند که سر به زير و گوشه‌گير است. در واقع او با همين دو عبارت کوتاه مي‌خواهد کد بدهد که در معرض «مننژيت»، «اعتراف»‌ و «چسبيده‌‌شدن به سقف» قرار دارد.
نميشه پنهون بشم، دست دلم رو شده/بز‌ن بريم تا نگي طفلکي ترسو شده/
در مصرع اول اين بيت، ترانه‌سرا اعلام مي‌کند که هيچ مفر و مخفيگاهي ندارد چون دستش رو شده است. در مصرع دوم تلاش براي بازيابي و بازيافت روحيه از دست رفته معترضان محرز است و به راحتي به چشم مي‌آيد. «بز‌ن بريم تا نگي طفلکي ترسو شده» ترانه‌سرا تلاش دارد تا اتهام ترسو بودن را از خود دور کند. به نوعي تاکيد بر روي همان شعار «نترسيد، نترسيد، ما همه با هم هستيم». دقت کنيد به مظلوم‌نمايي زيرپوستي در همين بخش، به خصوص بهره جستن از واژه «طفلکي»
بزن بريم بادا باد/ عشق و داد و بيداد/
در اين بخش اتاق فکري ترانه از فريب‌خوردگان مي‌خواهد که دل را به دريا بزنند، هر چه بادا باد.
اينجا کجاست که اومدي ديوونه/ اينجا دلت شلوغ پلوغه نونه/
در اين بخش ترانه‌سرا خودش را لو مي‌دهد و عنوان مي‌کند که دلش «شلوغ پلوغ نونه». اين عبارت کنايه‌اي است از تمکن مالي زياد و قدرت خريد بالا. ترانه‌سرا اشاره مي‌کند که آنقدر نان‌هاي مختلف اعم از سنگک، بربري، تافتون، لواش و باگت در سفره او يافت مي‌شود که «گل گيجه» گرفته. مشخص است که «بلا ملا بلا بلا ملا/برات مي‌خرم طلا‌ ملا» يا همان وعده معروف گردانندگان اغتشاشات، براي تامين مالي آشوب‌طلبان محقق شده.
آخر قصه من و تو بد نيست/ بزن بريم که قلب من شکستن قلب تو رو بلد نيست/
ترسيم نتيجه‌اي خوب براي آخر راه ناآرامي‌ها، تلاش‌ اتاق فکري ترانه است براي افزايش روحيه معترضان و آشوب طلبان.
اما به راستي گردانندگان اين ناآرامي‌ها به عبث مي‌پايند.
دوباره ترس، دوباره شوق پرواز، دوباره من سر به هواي آواز/ نميشه پنهون بشم دست دلم رو شده/
کنار هم قرار گرفتن واژه‌هاي «ترس» و «پرواز» در عبارت «دوباره ترس، دوباره شوق پرواز» به قصد سياه‌نمايي خدمات توپولف‌هاي کشور دوست و برادر روسيه به کار رفته است.
هيت د دور(hit the door)
عبارتي نامشخص و بي‌معني که احتمالا‌ رمزي براي بيان آشوبگران به حساب مي‌آيد.
ادامه دارد!

مسعود مرعشي

 

مديريت کارشکن سابق!

نوشته‌شده توسط Iran e Sarfaraz

http://www.niazerooz.com/Im/O/87/0921/L6336458725130.jpg
يکي از ويژگي‌هاي مدير ساختمان‌مون اينه که با کسي شوخي نداره و بسيار قاطع و محکم با تخلفات برخورد مي‌کنه. امروز متوجه شديم که ايشون، مديريت سابق آپارتمان رو پيدا کرده و به خاطر تخلفاتي که قبلا انجام شده بود ازش بازخواست کرده و با نصب برگه‌هايي شامل خلاف‌ها و کارشکني‌ها و نيز اظهارات مديريت سابق نسبت به اشکالات به وجود آورده روي بورد آپارتمان، جريان رسيدگي به اين موارد را به اطلاع ساکنان فهيم رسوند. موارد اتهامي شامل: 1-همدستي با برخي از جوانان شرور در جهت آشغال سازي در محوطه و قرارداد ننگين با يک شرکت نظافتي 2- ارائه فاکتورهاي زياد براي هزينه‌هاي ساختمان 3- ارتباط با «نون خشکي» محل و فروش نان در جهت حذف نان از سفره‌هاي ساکنان 4- همکاري با برخي از ساکنان معلوم الحال براي پرونده سازي و برکناري مديريت محترم! همچنين در برگه ديگري که گويا به امضاي مدير سابق بود موارد اتهامي با رضايت کامل به گردن گرفته شده بود. در بخشي از اين نامه آمده است: «اينجانب مديريت سابق در کمال سلامت عقل قبول مي‌کنم که در مدت مديريت، دست به اعمال بسيار بدي زده‌ام. بنده دراين مدت با همکاري بعضي از ساکنان، با ارائه خدمات زياد به‌طور شبانه روزي علاوه بر ايجاد هزينه‌هاي زياد براي ساختمان کاري کرده‌ام که دل هر آپارتمان نشيني را به درد مي‌آورد! همچنين با سوء استفاده از اطمينان اطرافيان، بارها آسانسور ساختمان را - که ساخت يک شرکت آمريکايي است- تعمير کرده و بدينوسيله سود سرشاري را به اين شرکت سرازير کردم(در يک سال يک ميليون ريال). ضمنا در جلسه بلوک جوري به ساکنان القا کردم که ديوارهاي راه پله را رنگ سبز بزنند و با ارتباط با مديران ساختمان‌هاي مجاور اقدام به بازسازي فضاي سبز محله و استقرار اراذل و اوباش در اين منطقه نمودم که اين امر باعث خريد و فروش مواد مخدر و ايجاد مزاحمت براي نواميس مردم شد. در پايان از ساکنان فهيم تقاضاي عاجزانه دارم که قدر مديريت جديد را بدانند و نگذارند اين گوهر گرانبها از دست برود. اينجانب به اطلاع مي‌رسانم که حاضرم جهت رفاه حال ساکنان، در هر زمان هر گونه اشتباهي را به عهده بگيرم. با تشکر- مديريت سابق!

همايون حسينيان

 

واي واي پارميدا جان اغتشاش نكني‌ها!

نوشته‌شده توسط Iran e Sarfaraz

http://i35.tinypic.com/35miryf.jpg
خوانندگان جان، سلام. مي‌دانم كه بي‌صبرانه منتظريد تا يك پشت‌پرده ديگر را براي شما گراميان آشكار كنيم، بنابراين بيشتر از اين شما را منتظر نمي‌گذاريم و اهداف پليد يك ترانه ديگر را برايتان نمايان مي‌كنيم. ترانه امروز متعلق به «ديوونه خونه‌لايو‌ركورد» است. اين نام را ساسي مانكن، مخته و عليشمس براي گروه خود برگزيده‌‌اند و پرواضح است كه اهداف اين حركت، بايد به صورت دقيق مورد بررسي تحليلگران رسانه‌هاي اصولگرا قرار گيرد. ترانه معروف «پارميدا» احتياج به واكاوي عميقي دارد كه امروز بخشي از آن را همراه با شما انجام مي‌دهيم.
واي واي واي پارميداي من كوش
واي واي واي ميرم از هوش
اين بيت در راستاي پروژه «مظلوم‌نمايي اصلاح‌طلبان» طرح‌ريزي شده. در اين بخش ترانه‌سرا، خودش را جاي اعضاي خانواده يكي از بازداشت‌شدگان قرار داده و از زبان آنها مويه سر مي‌دهد كه «واي واي واي پارميداي من كجاست، يك وقت توي راه منن‍ژيت نگيرد. واي واي واي دارم از هوش مي‌روم!» يكي پيدا نمي‌شود در پاسخ بگويد: «چرا آن زمان كه طرف مي‌خواست اغتشاش انجام بدهد، فرياد وا‌اسفا سر نداديد؟ اگر راست مي‌گوييد و نگران هستيد چرا آن موقع نگفتيد واي واي واي پارميدا جان اغتشاش نكني‌ها. واي واي واي يك وقت گول بي‌بي‌سي را نخوري‌ها!
بيا كنارم بشين و بعد
دلو بلوتوث كن، نرو
اگر خواننده ثابت اين ستون باشيد، به ياد داريد كه در گذشته مبحث «كليپ‌هاي اغتشاشگرانه» را در بيت «رنگ چشاش كشته منو/ سوژه واسه يه كليپه» بررسي كرده‌ايم. شايد ظاهر ترانه شما را اغفال كند و شما واژه «دل» را به معناي «قلب» در نظر بگيريد، اما آنهايي كه با زبان مخفي جوانان نسل سوم و چهارم آشنايي دارند، مي‌دانند كه «دل» صفتي به معناي «خفن، باحال، رديف، خوراك» است. به عنوان مثال وقتي يك نسل سومي مي‌گويد بي.ام.و 630 خيلي دله، منظورش به صورت خودماني اين است كه بي.ام.و 630 خيلي باحاله!
اتاق فكري اين ترانه هم قصد دارد، فريب‌خوردگان را به بلوتوث كردن كليپ‌هاي باحال ناآرامي‌ها تشويق كند. «بيا كنارم بشين» و «نرو» عجز و ناله گردانندگان آشوب‌هاي اخير، براي همراه و همسو نگاه داشتن فريب‌خوردگان به بهترين شكل نشان مي‌دهد.
واسه قلبه تو منم كانديدا
بدون عاشقه تو شدم پارميدا
استفاده از واژه كانديدا در اينجا قطعا جنبه تزئيني ندارد و ارتباط آقايان موسوي، كروبي و رضايي را با اغتشاشات اخير نشان مي‌دهد.
ادامه دارد!

مسعود مرعشي

 

در پي تهديد صدا و سيما بر عدم پخش دعاي ربا با صداي استاد شجريان بر آن شدم كه اين دعا رو با كيفبيت هاي متفاوت براي دانلود قرار بدم. تا دوستان و مردم غيور ايران زمين خودشون اون رو بزارن و نيازي به صدا و سيما نباشه. اينجوري هم از استاد حمايت كرديم و هم تو دهني محكمي زديم به صدا و سيما و اين نظام.
اين لينك ها رو به دست ديگران هم برسانيدو يا اگر خود داريد پخش كنيد.